ميرزا حسن حسينى فسايى
334
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
و عراق عجم گماشت و امير عبد الصمد و امير صديق را از پيش روانه داشت و آنها به ورزنه رفته قلعهء او را مضبوط داشتند و چون خبر به اميرزاده رستم رسيد ، از اصفهان آمده ، قلعه ورزنه را محاصره نمود و اميرزاده اسكندر فوجى را به مدد امير عبد الصمد و امير صديق روانه نمود و اميرزاده رستم به استقبال آنها شتافت ، چون سپاه فارس مقاومت با اميرزاده رستم را نداشتند پناه به قلعه « 1 » بردند و اميرزاده رستم آنها را محاصره نمود و اميرزاده اسكندر با سپاه خاصه خود وارد آتشگاه گرديد ، و در بين ميرزا خليل سلطان « 2 » كه به فرموده خاقان سعيد شاهرخ براى نظم به عراق عجم آمده بود ، اطلاع بهم رسانيده ، براى مصالحه اميرزادگان به اصفهان آمد و هرچه توانست در امر صلح كوشيد ، فايده نبخشيد و در شهر اصفهان قحط و غلا روى نمود « 3 » ، اميرزاده اسكندر دست از محاصره كشيده ، عود به شيراز نمود و اميرزاده رستم لاعلاج شده از شهر بيرون آمده ، به جانب آذربايجان رفته پناه به امير قرا يوسف تركمان برده ، او را به احترامى لايق پذيرائى نمود و سپاهى از تركمان به او سپرده روانه اصفهان گشت و در نزديكى اصفهان تركمانان بىاجازه برگشتند و اميرزاده رستم با خواص خود به نزديكى اصفهان رسيد ، خواجه احمد صاعدى كه در آن وقت حكمران اصفهان بود به استقبال اميرزاده شتافته او را به احترام وارد ساخت و نزديك به دو ماه گذشت و چون خواجه « 4 » بىاجازه اميرزاده مداخلت در كارها مىنمود او را گرفته به قتل رسانيد و اصفهانيان بر اميرزاده رستم شوريده ، او را از اصفهان بيرون نمودند و لاعلاج به جانب خراسان روانه گرديد و بعد از اين واقعه اميرزاده اسكندر در فارس و عراق لواى اقتدار افراشت . در سال 814 : اميرزاده اسكندر به اصفهان رفته پايتخت سلطان ملكشاه سلجوقى را مقر حكمرانى خود قرار داد و چون خبر استيلاى امير قرا يوسف تركمان بر آذربايجان و عراق عرب به سمع خاقان سعيد شاهرخ رسيد ، به عزم استرداد آن نواحى از دار السلطنه هرات عازم آذربايجان گرديد و منشورى به اميرزاده اسكندر فرستاد كه بايد با سپاه فارس و عراق به اردوى اعلى پيوندد و چون اميرزاده از عنوان فرمان مطلع گشت جواب را به مساهله و مسامحه گذرانيد و بعد از چند روز نام سامى حضرت خاقانى را از خطبه و سكه در قلمرو خود بينداخت « 5 » و طغراى احكام خود را چنين نوشت : « القائم بامور المسلمين و ولى امير المؤمنين ، السلطان اسكندر . » چون مخالفت اميرزاده اسكندر ظاهر گرديد حضرت خاقان عزم آذربايجان را منفسخ داشته ، عطف عنان به جانب اصفهان فرمود . در سال 817 : اردوى خاقانى در نزديكى شهر اصفهان به دو فرسخى نزول نمود و اميرزاده اسكندر دل بر جنگ نهاده با سپاه خود از شهر اصفهان بيرون آمده ، جنگ كرده ، شكست يافته ، عود به شهر نموده متحصن گرديد و چون اين خبر به شيراز رسيد ، اعيان و بزرگان انجمنى كرده ، بعد از مشاوره ، صلاح حال خود و عباد را در اطاعت حضرت خاقان شاهرخ دانسته ، خطبه و سكه را به نام او كرده ، پسر اميرزاده اسكندر و شيخ يساول و جماعتى از انصار آنها را
--> ( 1 ) . در روضة الصفا ، ج 6 ، ص 574 : ( قلعه دستجرد ) . ( 2 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 575 . ( 3 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 575 . ( 4 ) . در متن : ( به ) . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 6 ، ص 610 .